تبليغاتX
عکاس باشی
دنبالم بیاید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 13:39 |
هدایت
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 13:26 |
دارمتون
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 13:18 |
امیدوارم از این مطالب خوشتون بیاد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 13:7 |
۱ـچه شریف است دل غمگینی که اندوهش مانع از ان نمی شود که با دلهای شاد سرودی سر کند.

۲ـسیه روز، دارویی ندارد جز امید.

۳ـبشریت،رود پر تلاطمی از نور است که از دره های ازل اغاز میشود و به پهناور ابد می ریزد.

۴ـتنها یک توفیق وجود دارد،توانایی گذراندن زندگی به شیوه خود.

۵ـمن ایمانم را مدیون لحظه ها هستم. لحظه های تردید دیروز و تصمیم امروز.

۶ـبا خواستن غیر ممکن ،بهترین ممکن را به دست اور.

+ نوشته شده توسط مهتاب در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 10:36 |
۱ـ ذهن ،خالق واقعیت است. برای تغییر واقعیت، باید ذهن را تغییر داد.

۲ـ همه قهرمانان واقعی در اصل انسان اند و همه انسانها قهرمانان احتمالی.

ادامه دارد.........

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهتاب در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 15:57 |
برو بچ کی تشریفرما می شن دانشگاه

+ نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 10:12 |
بر سر فریاد که داد زدم 

تنم لرزید

سکوت کرده بود.

   

+ نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 9:31 |

  (ذهن 1 بهمن 85 مرا در یاد ثبت کرد)

 امید بر آن دارم که خداوند توانی به من دهد تا بتوانم زیباترین لحظات زندگی را ثبت کنم وآن را به ذهن شما پیوند دهم.

در آغاز ، سخن تنها اشارتی بود و کلامی که یاد در باد و گذر زمان به خاموشی می گرایید یا  دردلها و سینه ها جای می گرفت تا نسل به نسل جبر زمان بشکند و بماند. اما این کافی نبود و انسان بیش از پیش طلب می کرد تا بماند و ماندگار شود و سپس کلام کم­کم به جادوی کتابت در نمادهایی در دل ناپیدای خط جای گرفت و خط نمادی شد تا سخن بشکند، مرز زمان و مکان را و بپیمایند، فاصله­های نه چندان کوتاه زمان و مکان را، و اینگونه انسان که به آویختگی جسم ناگزیر بود و در بند جبر محدودیتهای ماده از مرزهای زمان و مکان گذر کرد و..... ماند .

.... و گذشت و گذشت. در پی اعصار، جوامع بزرگ و بزرگتر شد و مملو از انسانها و نمادها کلام و سخن، خط و نوشتار و گفتار که معرفت انسان را شکل می داد و اینک دیگر انسان تنها نبود و بدینسان حیات جمعی انسان معنی گرفت و انسان جاودانه شد.

 

+ نوشته شده توسط مهتاب در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 14:43 |
سلام دوستان عزیز:

به خاطر ناخوانا بودن متن<عکاسی:علم هنر صنعت> عذر خواهی بنده را بپذیرید.

با تشکر 

+ نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 10:8 |